
شهرت یا صداقت؛ کدام یک مهم تر است؟
ثروت یا شادی؛ کدام یک ارزشمند تر است؟
موفقیت یا شکست؛ کدام یک مخرب تر است؟
اگر برای خشنودی، به دیگران وابسته باشید، هرگر خشنود حقیقی نخواهید بود.
اگر شادی شما به پول و ثروت وابسته باشد، هرگز با خود شاد نخواهید بود.
از آنچه دارید، راضی باشید
و زندگی را همانگونه که هست، جشن بگیرید.
وقتی درک کنید هیچ کاستی و نقصی وجود ندارد،
کل دنیا متعلق به شما خواهد بود...

پ.ن: کتاب تائو ت چینگ، اثر لائوتسو، ترجمه ی فرشید قهرمانی
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت0:56 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

اينجا درخت مي بيني. در زير آن چمن.
كدام يك سخت ترند؟
چرا؟
اين يك معمّاست؟
نه! يك راز است!
دوست نوشت!: شرمنده بابت تأخير و بي خبري... كمي ديگر فرصت دهيد...
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت20:23 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

شب ميانِ صبح!
پشتِ برگ هايِ انجيرِ پير، ماه!
سكوت، عشق، آرامش...
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت21:32 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

دوستت دارم...
تويي كه اينجا را مي خواني يا نمي خواني...
تويي كه مرا مي شناسي يا نمي شناسي...
تويي كه دوستم داري يا نداري...
تويي كه موجودي...
چه فرقي دارد كه سوسك باشي يا انسان...
چه فرقي دارد كه گل باشي يا دريا...
دوستت دارم...
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت17:52 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

بيار ساقي سر مست جام باده ي عشق
بده برغم مناصح كه مي دهد پندم
بيا بيا صنما كز سر پريشاني
نماند جز سر زلف تو هيچ پابندم
بخنده گفت كه سعدي از اين سخن بگريز
كجا روم؟ كه به زندان عشق دربندم...
به سبك محمدِ صالح علاءِ جان...
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت0:20 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

آه و ناله!
تا به حال انديشيده اي كه چيست؟
آه و ناله!
چيزيست كه تو را رها نمي كند.
چرا؟
چون خود خواهي و خودپسندي را در تو رشد مي دهد.
ذهن، خود خواهي را دوست دارد؛
از همين رو دائم به دنبال دستاويزيست براي آه و ناله.
چه ربطي دارد؟
وقتي آه و ناله مي كني، يعني اينكه چيزي يا كسي تو را آزار داده و تو با ناله كردن، خود را خوب و ديگري را بد مي داني. يعني قضاوت مي كني. يعني در اطراف تو تعدادي ظالم وجود دارند كه به توي مظلوم، ظلم مي كنند. همين مي شود كه بزرگترين خود خواهي ها را در خود ايجاد مي كني...
آه و ناله!
يكي از بزرگترين موانع آگاهيست...
چرا مات و مبهوت نشسته اي؟
يك بار براي هميشه دست از آه و ناله بردار!
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت13:20 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

آنان كه طلبكار خداييد، "خداييد"!
حاجت به طلب نيست؛ شماييد، شماييد
چيزي كه نكرديد گُم، از بهرِ چه جوييد؟
كَس غيرِ شما نيست؛ كجاييد؟ كجاييد؟
در خانه نشينيد و مگرديد به هر در
زيرا كه شما خانه و هم خانه خداييد...
خواهيد ببينيد رُخ اندر رُخِ معشوق؟
زِنگار زِ آيينه به صيغل بزُداييد...
"مولانا"
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت1:28 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

هيچ چيز در اين جهان
چون آب نرم و انعطاف پذير نيست.
با اين حال براي حل كردن آنچه سخت است
چيز ديگري ياراي مقابله با آب را ندارد.
نرمي بر سختي غلبه مي كند
و لطافت بر خشونت.
همه اين را مي دانند
ولي كمتر كسي به آن عمل مي كند.
فرزانه هنگام غم، آرام باقي مي ماند.
بدي به دل او راهي ندارد.
از آنجا كه كمك كردن به مردم را ترك كرده،
بزرگترين كمك مردم است.
كلام حقيقت متناقض به نظر مي رسد...
پ.ن۱: كتاب "تائو ت چينگ" اثر لائو تسو ترجمه ي فرشيد قهرماني.
پ.ن۲: باز ۳-۴ روزي آزاد مرد اينجا نيست...
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت22:47 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

اكنون اينجا باش...
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت8:24 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

اگر تك تك لحظات خود را به پرورش و پرواز بگذراني
باز هم جاي پيشرفت خواهي داشت
پس ديگر زماني براي داوري در مورد ديگران نمي ماند
دست از داوري هاي گاه و بيگاه بردار
به خود بيانديش...
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت16:5 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

تائويي كه بتوان آن را بر زبان آورد،
تائوي جاودان نخواهد بود.
نامي كه بتوان آن را ذكر كرد،
نامي ماندگار نخواهد بود.
حقيقت جاويد، آن چيزي است كه نمي توان برايش نامي نهاد...
رها از آرزوها مي توان اسرار را درك كرد.
در بند آرزوها تنها مي توان جلوه ها را ديد.
اسرار نهان و جلوه هاي عيان،
هر دو از يك منبع اند.
اين منبع را تاريكي ناميده اند.
تاريكي در تاريكي؛
دروازه ي ورود به دنياي شناخت...
پ.ن۱: كتاب "تائو ت چينگ" اثر لائو تسو ترجمه ي فرشيد قهرماني.
پ.ن۲: شايد ۳-۴ روزي آزاد مرد را اينجا نبينيد...
[ ذن ]
نامه به آزاد مرد
نوشته شده در ساعت15:54 توسط آزاد مرد
*مطلب را به بالاترین بفرستید:

من هستم
امّا از نيستي!
هستي از نيستي مي آيد و به نيستي مي رود...
چه كسي اين را مي فهمد؟
جز يكي در ميان هزاران هزار
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت0:49 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

امروز ارمغاني دارم از استاد. بايد بيشتر از استاد بگويم...
"
ذهن، بي وقفه نه تنها در پي غذا براي فكر است، بلكه در جستجوي هويت، يعني مفهوم "خود" است. به اين ترتيب، "منيّت" (ego) به وجود مي آيد و پيوسته خودش را از نو مي آفريند.
هنگامي كه درباره ي خودت فكر مي كني يا سخن مي گويي، هرگاه مي گويي "من"، به طور متعارف به "من و داستان من" اشاره داري. اين "منِ" دوست داشتن ها و دوست نداشتن ها، ترس ها و آرزوهاي توست. "مني" كه هيچگاه براي مدت طولاني راضي باقي نمي ماند. مفهومي ذهني از وجود تو كه مقيد به گذشته است و در جستجوي يافتن رضايت خويش در آينده مي باشد.
آيا مي تواني ببيني كه اين "من" گذرا، مانند نقش موج بر سطح آب، شكلي موقت است؟ چه كسي اين را ميبيند؟ چه كسي ست كه نسبت به گذرا بودن شكل جسماني و رواني تو آگاه است؟ "من هستم" يا همان "هستي تو". اين "منِ" عميق تري ست كه هيچ كاري با گذشته و آينده ندارد.
"
از كتاب استاد.
"سكون سخن مي گويد". نويسنده: "اكهارت تول". مترجم: "فرناز فرود"
******* : من اينها را مي نويسم كه براي خودم و شما سود مند باشد. نمي نويسم كه احياناً كسي بيايد و تند خواني كند و در آخر نظري هم بدهد. نه. مي نويسم كه آگاهي را در تو تحريك كنم. پس يا نخوان يا در ژرفاي اين سخن برو و كشف كن آنچه را در آن نهفته...
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت1:2 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

من درس مي خوانم؟
يا اينكه
من به آني كه درس مي خواند آگاهم؟
من؟
كدام من؟
بگذار هستي و آگاهي در تو جريان يابد...
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت13:52 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

هر دم ببينم من نشان
اينجا نشان آنجا نشان
ديگر مكن از من نهان
در من نشين يا در نشان...!
_________________________________________________________
پ.ن۱: في البداهه بود!
پ.ن۲: باور بفرماييد نشانه ها اين روزها عجيب زياد شده اند يا شايد چشمان من باز تر شده اند...!
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت13:3 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

عشق اين نيست كه او را تنها هنگامی كه چيزي به تو مي دهد، دوست بداري...
عشق اين است كه او را حتي هنگامی که همه چيزت را مي گيرد، دوست بداري...
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت12:32 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

تنها يك تنها هست و آن هم تنهاي مطلق!
ما همه از آن تنهاييم!
تن هايي از تنها!
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت0:54 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

اندیشیدن به این که دیگر نمی خواهم به تو بیندیشم ،
باز هم به تو اندیشیدن است!
پس بگذار تا بکوشم تا نیندیشم به اينکه:
" نمی خواهم به تو بیندیشم"...
ــــــ
پ.ن: اين پاسخ استاد بود به من! به منِ من! به "من هستم"! بعد از اين همواره آماده ي شنيدن حرف استاد باش...
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت15:8 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:







