
سلام ای اردکانی، مرد باران
که از اندیشه ات زاییده "باران"
سلام ای خنده ی جاوید دوران
سلام ای جاودانه روزگاران
منم آن "عسکری" از شهر دریا
که در آن شهر بودم سربداران
در آن سالی که اول بار دیدم
جمال مهربانت، یادگاران
مرا استاد "علی" بود و پدر هم
که اوجاکی بُدیم از مازداران
دو شش سالی شده از آن زمانه
که من در بند گشتم از شراران
ببین سید نمی خواهم بگویم
همه تکرارهای روزگاران
تو خود بهتر همی دانی که چون بود
و یا چون کرد آن جنجالِ خاران
تمام حرف را اندک بگویم
که حرّافی نباشد کار یاران
اگر با ما بیایی گودِ میدان
که با هم می زنیم این ساز و تاران
بساط بی هنر را رنگ پاشیم
از آن رنگی که سازد "مهر کاران"
چه باک از مدعی و جور و ظلمش؟
تو گویی یک پشه اندر هزاران!
شرف را پرچمی سازیم بر بام
که چون پیشینیان پر افتخاران
همه عالم اگر گفتند خاموش
تو قلب خویش بین و دوستداران
فقط سید بدان امّید مایی
مکن امّید ها را پار پاران
مکش گامی عقب از جورِ جاهل
بوَد نیروی تو لبخندِ زاران!
بیا سیّد ولی با گامِ سنگین
که از گامت بخشکد نیشِ ماران
چنان شوری به پا کن در دلِ ما
که برچیند بساط سست کاران
وگر با ما نیایی گودِ میدان
خیالی نیست، خود دانی و یاران
به هر صورت در این قلبِ پر از عشق
تو می مانی همیشه، "مردِ باران"...

[ ديوان آزادمرد! ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت1:39 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:
سلام ای دوست!
احوالت چطور است؟
این حوالی یک گذر تا حال کردی؟
تا ببینی این منِ تک قطره ی افتاده از سرنشترِ ساییده بر روحت؟
نکردی یک گذر؟
حالا بیا بالاتر از پایینِ تخمِ سیبِ سرخ و یک دمی همراه یاران باش...
چراغم - آن یگانه پایگاهِ کشتِ معنا - سبزِ سبز است
چون چراغِ تو
هزاران چلچراغ سبز، آوازی شدند از دستگاهِ من
چه چنگی چون چکاوک می چکد از چارگاهِ من
تو هم پرواز کن پرواز
بخوان آواز و چون من بلبلِ بد مستِ آبی نغمه ی دیوانگانِ دشتِ عرفان باش...
از آن سرسبز گاهِ عشق و حیرت
می در خشد یک سخن هر دم :
" اگر یک گل
اگر صد گل
اگر صدها هزاران گل از آن گل های باغِ سینه ات چیدند
و گر جایِ تمامِ آن همه گل، دشنه ای چون خار بر قلب ات کشیدند و رمیدند
تو اما همچنان در باغِ معنا گل بکار و باغبانِ سینه های سرد و سوزان باش... "
سلام ای دوست!
احوالت چطور است؟
بیا در دشتِ عرفان بر فراز سینه های سرد و سوزان یک دمی همراهِ یاران باش...
۲۳:۳۰ جمعه، بیست و هفتم دی ماه ۱۳۸۷
[ ديوان آزادمرد! ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت9:15 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:







