تبليغاتX
 آزاد مرد اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
آزاد مرد
غلام همـّت آنم که زیر چرخ کبود .::|::. ز هرچه رنگ تعلّق پذیرد"آزاد"است!
آزاد مرد

.:: هـان! تا که سر رشته خـود گم نکنی! ::.
.:: خــود را، زبرای نیــک و بــد گم نکنی! ::.
.:: رهـــرو تــویی و راه تــویی مـنزل تــو! ::.
.:: هشدار! که راه خود به خود گم نکنی! ::.
.....::"شيخ شهاب الدين سهروردي"::.....

-------------------------------------------------

*** اينجا هيچ محدوديتي براي دوستي و تبادل لينك نيست. لطفا براي لينك كردن اجازه نگيريد. در صورت تمايل لينك كنيد و خبر بدهيد تا من هم دوستي خود را اعلام كنم :)


نخستين برگ | بايگاني | قاصدك

امکانات
نگار و سخن روز


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
كتابخانه ي من
ابزارها





Powered by WebGozar

پشتيباني
Powered by
Blogfa.com
مرد باران

خاتمی khatami

سلام ای اردکانی، مرد باران
که از اندیشه ات زاییده "باران"

 سلام ای خنده ی جاوید دوران
سلام ای جاودانه روزگاران

 منم آن "عسکری" از شهر دریا
که در آن شهر بودم سربداران

 در آن سالی که اول بار دیدم
جمال مهربانت، یادگاران

 مرا استاد "علی" بود و پدر هم
که اوجاکی بُدیم از مازداران

 دو شش سالی شده از آن زمانه
که من در بند گشتم از شراران

 ببین سید نمی خواهم بگویم
همه تکرارهای روزگاران

 تو خود بهتر همی دانی که چون بود
و یا چون کرد آن جنجالِ خاران

 تمام حرف را اندک بگویم
که حرّافی نباشد کار یاران

 اگر با ما بیایی گودِ میدان
که با هم می زنیم این ساز و تاران

 بساط بی هنر را رنگ پاشیم
از آن رنگی که سازد "مهر کاران"

 چه باک از مدعی و جور و ظلمش؟
تو گویی یک پشه اندر هزاران!

 شرف را پرچمی سازیم بر بام
که چون پیشینیان پر افتخاران

 همه عالم اگر گفتند خاموش
تو قلب خویش بین و دوستداران

 فقط سید بدان امّید مایی
مکن امّید ها را پار پاران

 مکش گامی عقب از جورِ جاهل
بوَد نیروی تو لبخندِ زاران!

 بیا سیّد ولی با گامِ سنگین
که از گامت بخشکد نیشِ ماران

 چنان شوری به پا کن در دلِ ما
که برچیند بساط سست کاران

 وگر با ما نیایی گودِ میدان
خیالی نیست، خود دانی و یاران

 به هر صورت در این قلبِ پر از عشق
تو می مانی همیشه، "مردِ باران"...

 خاتمی khatami


[ ديوان آزادمرد! ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام!

سلام ای دوست!
احوالت چطور است؟
این حوالی یک گذر تا حال کردی؟
تا ببینی این منِ تک قطره ی افتاده از سرنشترِ ساییده بر روحت؟
نکردی یک گذر؟
حالا بیا بالاتر از پایینِ تخمِ سیبِ سرخ و یک دمی همراه یاران باش...
چراغم - آن یگانه پایگاهِ کشتِ معنا - سبزِ سبز است
چون چراغِ تو
هزاران چلچراغ سبز، آوازی شدند از دستگاهِ من
چه چنگی چون چکاوک می چکد از چارگاهِ من
تو هم پرواز کن پرواز
بخوان آواز و چون من بلبلِ بد مستِ آبی نغمه ی دیوانگانِ دشتِ عرفان باش...

از آن سرسبز گاهِ عشق و حیرت
می در خشد یک سخن هر دم :
" اگر یک گل
اگر صد گل
اگر صدها هزاران گل از آن گل های باغِ سینه ات چیدند
و گر جایِ تمامِ آن همه گل، دشنه ای چون خار بر قلب ات کشیدند و رمیدند
تو اما همچنان در باغِ معنا گل بکار و باغبانِ سینه های سرد و سوزان باش... "

سلام ای دوست!
احوالت چطور است؟
بیا در دشتِ عرفان بر فراز سینه های سرد و سوزان یک دمی همراهِ یاران باش...

۲۳:۳۰ جمعه، بیست و هفتم دی ماه ۱۳۸۷


[ ديوان آزادمرد! ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


قالب اين وبلاگ رو با استفاده از
قالب ساز آنلاين طراحي كردم
©2008 All rights reserved.