
اگر تك تك لحظات خود را به پرورش و پرواز بگذراني
باز هم جاي پيشرفت خواهي داشت
پس ديگر زماني براي داوري در مورد ديگران نمي ماند
دست از داوري هاي گاه و بيگاه بردار
به خود بيانديش...
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت16:5 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

تائويي كه بتوان آن را بر زبان آورد،
تائوي جاودان نخواهد بود.
نامي كه بتوان آن را ذكر كرد،
نامي ماندگار نخواهد بود.
حقيقت جاويد، آن چيزي است كه نمي توان برايش نامي نهاد...
رها از آرزوها مي توان اسرار را درك كرد.
در بند آرزوها تنها مي توان جلوه ها را ديد.
اسرار نهان و جلوه هاي عيان،
هر دو از يك منبع اند.
اين منبع را تاريكي ناميده اند.
تاريكي در تاريكي؛
دروازه ي ورود به دنياي شناخت...
پ.ن۱: كتاب "تائو ت چينگ" اثر لائو تسو ترجمه ي فرشيد قهرماني.
پ.ن۲: شايد ۳-۴ روزي آزاد مرد را اينجا نبينيد...
[ ذن ]
نامه به آزاد مرد
نوشته شده در ساعت15:54 توسط آزاد مرد
*مطلب را به بالاترین بفرستید:

من هستم
امّا از نيستي!
هستي از نيستي مي آيد و به نيستي مي رود...
چه كسي اين را مي فهمد؟
جز يكي در ميان هزاران هزار
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت0:49 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

امروز ارمغاني دارم از استاد. بايد بيشتر از استاد بگويم...
"
ذهن، بي وقفه نه تنها در پي غذا براي فكر است، بلكه در جستجوي هويت، يعني مفهوم "خود" است. به اين ترتيب، "منيّت" (ego) به وجود مي آيد و پيوسته خودش را از نو مي آفريند.
هنگامي كه درباره ي خودت فكر مي كني يا سخن مي گويي، هرگاه مي گويي "من"، به طور متعارف به "من و داستان من" اشاره داري. اين "منِ" دوست داشتن ها و دوست نداشتن ها، ترس ها و آرزوهاي توست. "مني" كه هيچگاه براي مدت طولاني راضي باقي نمي ماند. مفهومي ذهني از وجود تو كه مقيد به گذشته است و در جستجوي يافتن رضايت خويش در آينده مي باشد.
آيا مي تواني ببيني كه اين "من" گذرا، مانند نقش موج بر سطح آب، شكلي موقت است؟ چه كسي اين را ميبيند؟ چه كسي ست كه نسبت به گذرا بودن شكل جسماني و رواني تو آگاه است؟ "من هستم" يا همان "هستي تو". اين "منِ" عميق تري ست كه هيچ كاري با گذشته و آينده ندارد.
"
از كتاب استاد.
"سكون سخن مي گويد". نويسنده: "اكهارت تول". مترجم: "فرناز فرود"
******* : من اينها را مي نويسم كه براي خودم و شما سود مند باشد. نمي نويسم كه احياناً كسي بيايد و تند خواني كند و در آخر نظري هم بدهد. نه. مي نويسم كه آگاهي را در تو تحريك كنم. پس يا نخوان يا در ژرفاي اين سخن برو و كشف كن آنچه را در آن نهفته...
[ ذن ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت1:2 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

هوا دلنشين
جوينده در جستجو
دوستي جديد آمده...
پ.ن: كمتر پيش مي آيد كه براي دوستي چنين كاري كنم. نمي دانم چرا براي تو كردم. شايد مي خواستم اولين باري كه صحبت كرديم و تو به من يادگاري دادي (هرچند مجازي)، يادم بماند...
[ خود خودماني ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت16:19 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:







