تبليغاتX
 آزاد مرد اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
آزاد مرد
غلام همـّت آنم که زیر چرخ کبود .::|::. ز هرچه رنگ تعلّق پذیرد"آزاد"است!
آزاد مرد

.:: هـان! تا که سر رشته خـود گم نکنی! ::.
.:: خــود را، زبرای نیــک و بــد گم نکنی! ::.
.:: رهـــرو تــویی و راه تــویی مـنزل تــو! ::.
.:: هشدار! که راه خود به خود گم نکنی! ::.
.....::"شيخ شهاب الدين سهروردي"::.....

-------------------------------------------------

*** اينجا هيچ محدوديتي براي دوستي و تبادل لينك نيست. لطفا براي لينك كردن اجازه نگيريد. در صورت تمايل لينك كنيد و خبر بدهيد تا من هم دوستي خود را اعلام كنم :)


نخستين برگ | بايگاني | قاصدك

امکانات
نگار و سخن روز


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
كتابخانه ي من
ابزارها





Powered by WebGozar

پشتيباني
Powered by
Blogfa.com
داوري

اگر تك تك لحظات خود را به پرورش و پرواز بگذراني
باز هم جاي پيشرفت خواهي داشت

پس ديگر زماني براي داوري در مورد ديگران نمي ماند

دست از داوري هاي گاه و بيگاه بردار
به خود بيانديش...


[ ذن ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تائو 1

تائويي كه بتوان آن را بر زبان آورد،
تائوي جاودان نخواهد بود.
نامي كه بتوان آن را ذكر كرد،
نامي ماندگار نخواهد بود.
حقيقت جاويد، آن چيزي است كه نمي توان برايش نامي نهاد...
رها از آرزوها مي توان اسرار را درك كرد.
در بند آرزوها تنها مي توان جلوه ها را ديد.
اسرار نهان و جلوه هاي عيان،
هر دو از يك منبع اند.
اين منبع را تاريكي ناميده اند.
تاريكي در تاريكي؛
دروازه ي ورود به دنياي شناخت...


پ.ن۱: كتاب "تائو ت چينگ" اثر لائو تسو ترجمه ي فرشيد قهرماني.
پ.ن۲: شايد ۳-۴ روزي آزاد مرد را اينجا نبينيد...


[ ذن ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نيستي!

من هستم
امّا از نيستي!
هستي از نيستي مي آيد و به نيستي مي رود...

چه كسي اين را مي فهمد؟
جز يكي در ميان هزاران هزار


[ ذن ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خودٍ خود محور

امروز ارمغاني دارم از استاد. بايد بيشتر از استاد بگويم...

"
ذهن، بي وقفه نه تنها در پي غذا براي فكر است، بلكه در جستجوي هويت، يعني مفهوم "خود" است. به اين ترتيب، "منيّت" (ego)  به وجود مي آيد و پيوسته خودش را از نو مي آفريند.

هنگامي كه درباره ي خودت فكر مي كني يا سخن مي گويي، هرگاه مي گويي "من"، به طور متعارف به "من و داستان من" اشاره داري. اين "منِ" دوست داشتن ها و دوست نداشتن ها، ترس ها و آرزوهاي توست. "مني" كه هيچگاه براي مدت طولاني راضي باقي نمي ماند. مفهومي ذهني از وجود تو كه مقيد به گذشته است و در جستجوي يافتن رضايت خويش در آينده مي باشد.
آيا مي تواني ببيني كه اين "من" گذرا، مانند نقش موج بر سطح آب، شكلي موقت است؟ چه كسي اين را ميبيند؟ چه كسي ست كه نسبت به گذرا بودن شكل جسماني و رواني تو آگاه است؟ "من هستم" يا همان "هستي تو". اين "منِ" عميق تري ست كه هيچ كاري با گذشته و آينده ندارد.

"


از كتاب استاد.
"سكون سخن مي گويد". نويسنده: "اكهارت تول". مترجم: "فرناز فرود"

******* : من اينها را مي نويسم كه براي خودم و شما سود مند باشد. نمي نويسم كه احياناً كسي بيايد و تند خواني كند و در آخر نظري هم بدهد. نه. مي نويسم كه آگاهي را در تو تحريك كنم. پس يا نخوان يا در ژرفاي اين سخن برو و كشف كن آنچه را در آن نهفته...


[ ذن ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

زابيل

هوا دلنشين

جوينده در جستجو

دوستي جديد آمده...



پ.ن: كمتر پيش مي آيد كه براي دوستي چنين كاري كنم. نمي دانم چرا براي تو كردم. شايد مي خواستم اولين باري كه صحبت كرديم و تو به من يادگاري دادي (هرچند مجازي)، يادم بماند...


[ خود خودماني ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


قالب اين وبلاگ رو با استفاده از
قالب ساز آنلاين طراحي كردم
©2008 All rights reserved.