تبليغاتX
 آزاد مرد اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
آزاد مرد
غلام همـّت آنم که زیر چرخ کبود .::|::. ز هرچه رنگ تعلّق پذیرد"آزاد"است!
آزاد مرد

.:: هـان! تا که سر رشته خـود گم نکنی! ::.
.:: خــود را، زبرای نیــک و بــد گم نکنی! ::.
.:: رهـــرو تــویی و راه تــویی مـنزل تــو! ::.
.:: هشدار! که راه خود به خود گم نکنی! ::.
.....::"شيخ شهاب الدين سهروردي"::.....

-------------------------------------------------

*** اينجا هيچ محدوديتي براي دوستي و تبادل لينك نيست. لطفا براي لينك كردن اجازه نگيريد. در صورت تمايل لينك كنيد و خبر بدهيد تا من هم دوستي خود را اعلام كنم :)


نخستين برگ | بايگاني | قاصدك

امکانات
نگار و سخن روز


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
كتابخانه ي من
ابزارها





Powered by WebGozar

پشتيباني
Powered by
Blogfa.com
بهار...!

بهار 87

گلهاي زرد...
زير سايه ي شكوفه هاي سفيد...
من غرق آرامش...
.
.
.
بهار!

------
پ.ن: عكاس: خودم! مكان:پشت منزل خودمان!


[ ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

يك شب...

يك شب دلي به مسلخ خونم كشيد و رفت
ديوانه اي به دام جنونم كشيد و رفت

پس كوچه هاي قلب مرا جستجو نكرد
اما مرا به عمق درونم كشيد و رفت

تا از خيال گنگ رهايي رها شوم
بانگي به گوش خواب سكونم كشيد و رفت

شايد به پاس حرمت ويرانه هاي عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم كشيد و رفت

ديگر اسير آن من بيگانه نيستم
از خود چه عاشقانه برونم كشيد و رفت

-------------
شعري بسيار زيبا با اجراي زيباتر عليرضا قرباني...


[ ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دايره و مركز

من دايره اي بودم با مر كز خودم
تو دايره اي بودي با مركز خودت

دوستي ما دايره هامان را يكي كرد
اما مركز تو با مركز من يكي نبود

شديم دايره اي با دو مركز!
چنين دايره اي وجود نخواهد داشت!
همانطور كه ديگر دوستي من و تو وجود ندارد...

عشق يعني يكي شدن دايره ها و مراكز
مراكز كه يكي شوند، خواسته و ترس از بين مي رود!
ديگر مركز مي شود مركز كل!

هستي...!

مي توانستيم؟
آري! مي توانستيم!
كاش مي خواستيم...!

دوستت دارم بي منت هنوز...

----
پ.ن: تا اطلاع ثانوي، متن بالا آخرين نوشته ي من خواهد بود. از اين به بعد مي خواهم از خودم چيزي ننويسم. حرفهاي من هنوز حرفهاي من نيست! حرفهاي ذهنم است. پس برايتان از كساني مي نويسم كه حرفهايشان از خودشان باشد!!! البته گاهي شايد سكون به سراغم آمد و نوشتم...


[ دل نوشته ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


قالب اين وبلاگ رو با استفاده از
قالب ساز آنلاين طراحي كردم
©2008 All rights reserved.