
كيميا خاتون چه گرد و خاكي به پا كرده. گويي بعد 8 قرن تازه به فكرش رسيده كه به جنبش فمينيسم بپيوندد تا از غافله عقب نماند!
نمي دانم اين چه بازي است كه به راه افتاده! اينجا نه بحث تعصب است و نه دفاع كور كورانه. فقط يك نظر راجع به يك نوشته تخيلي! مي گويند ما ايراني ها به هر دنده كه بيفتيم ماشا ا... داريم. راست مي گويند به خدا! آن از سنتي بودنمان و اين از مدرن بودنمان. نه به آن مسلماني و نه به اين كفر مان! همه چيز مان بوي تعصب و خشم گرفته. اين هم از فمينيسم مان! دوست بسيار عزيزم نسيم يك مطلبي نوشته كه بنده را مجبور به نوشتن اين پست كرده. نسيم نظر خودش را گفته. من هم نظر خودم را مي گويم.
آخر چه لزومي دارد كه براي گسترش جنبش فمينيسم و تبديل شدن به قهرماني چون سيمون دوبوار برويد سراغ شمس تبريزي مادر مرده و داستان زندگي او را از 8 قرن پيش نبش قبر كنيد و دوباره به خاك سياه بنشانيدش؟!!! آن هم با يك سري تخيلات!
بله درست است كه او كمي تندخو بوده، چرا كه او هم انساني بوده مثل همه انسانها و بدون نقص نبوده. ولي اين تخيلات ديگر چيست كه با داستان زندگي او در مي آميزيد. حالا خوشحااليد كه فلان دخترك يا پسرك با داستان تراژيك شما ديگر حالش از شمس و مولانا به هم مي خورد؟ حالا پيش وجدان خود راضي هستيد؟ اين دختركان و پسركاني كه با هر بادي به اين سو و آن سو مي روند. درست است كه اينطور احساسات اينها را به بازي بگيريد براي اينكه فمينيست بودن خود را ثابت كنيد؟!!!
من مخالف مبارزه براي حقوق زنان نيستم و چه بسا در بسياري از همين برنامه ها حضور دارم. اما چرا بايد براي اين هدف درست و پسنديده، از روشهاي ناپسند استفاده كنيم؟
تير ماه 86 بود كه در ويژه نامه انديشه روزنامه مرحوم شرق، مصاحبه اي را خواندم. اواخر مصاحبه اشاره اي هم به كتاب كيميا خاتون شده. باور كنيد بسياري از داستانهاي كتاب كيميا خاتون اصلا سند تاريخي معتبري ندارد و من واقعا نمي فهمم كه هدف اين كتاب چه بوده است!
شمس تبريزي با اين اراجيف از خط سوم بودن اش كم نمي شود و همچنان ميان سماع مي ماند و ما را با خود مي كشد.
[ ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت0:2 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

"عزيز من صلوات بفرست. با دهان روزه خون ات را كثيف نكن..."
نمي دانم چه ديني داري و چه مسلكي. با خدايي يا بي خدايي. فرقي نمي كند. حتي خودم هم نمي دانم كه دين ام چيست! اما چيزي هست كه فكر مي كنم تو هم قبول اش داشته باشي.
اينكه در اين ماه مردم طوري ديگر مي شوند يا حد اقل سعي مي كنند طور ديگري باشند يا شايد هم تظاهر به خوبي مي كنند. نمي دانم. به هر حال من اين ماه را دوست دارم. زياد...
احساس مي كنم مردم در اين ماه كمي مهربان تر مي شوند!
بهتر از مهرباني سراغ داري؟
چه دهاني است اين دهان روزه...!
[ همگانی ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت14:44 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:
آيا تا به حال شده كه در چهره كسي بنگري و لبخندي بزني و او هم در پاسخ لبخندي زيبا نثارت كند؟
آيا به اين معجزه لبخند آگاهي؟
پس لطف كن و دست از اين چهره عبوس ات بردار و لبخند را تصوير قاب چهره ات كن تا اين نقش زيباي مسري[!!!]، به سرعت در جهان پراكنده شود...
[ همگانی ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت0:1 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:

لحظه عجيبي بود. من آنجا بودم با دو دختر و خيلي هاي ديگر!
در آن جشن شلوغ، رنج من اين بود كه چرا او تركم كرده و من نمي توانم با يادش خوش باشم و در همين حال، رنج آن دو دختر اين بود كه چرا بايد خدمتگزاري هم سن و سالان در حال رقص و پايكوبي خود را كنند!
از رنج خود شرمنده شدم!
[ دل نوشته ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت22:10 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:







