مهرگان آمد...
همچون هميشه تنها و غريب!
باز روز با ماه يكي شد. روز مهر با ماه مهر.
امّا مهر همچنان تنها و غريب!
كجاي اين زندگي اشكال دارد كه امواج مهر روز به روز در سياهي ها گم مي شود؟
اين مدرنيسم با انسان چه كرده كه كه ذات خود، مهر، را مي كشد؟
حسابگري هاي عصر جديد، جايي براي مهر ورزيدن باقي نگذاشته! تمام توان انسان صرف چرتكه انداختن و حساب و كتاب كردن مي شود.
مهر سيري چند؟! هان؟!
ديگر انسانيت رنگ باخته و مال و منال و ميز و خودرو و ...تعيين كننده شده.
امّا...
در اين تاريكي، من كور سويي از مهر مي بينم. به دنبالش مي دوم. كاش مي شد مهرگان را جهاني كرد...
كاش دوباره ملاك انسان بودن، مهر مي شد و مهر ورزي...
مهرگان را به تو دوست عزيز تبريك مي گويم، بلكه با همين تبريكهاي ساده و كوچك، روزني از نور و مهر و دوستي به سراغمان آيد...
اي كاش مي شد همانند آن روزها، جشن و پايكوبي كرد و مهر را در مويرگهاي اين شهر تاريك جاري...
اي كاش...
چه كنيم كه جز اين اي كاش ها چيز ديگري براي ابراز نداريم...
مهرگان مبارك!
[ دل نوشته ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت15:48 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:
لطيفهء قرن:
تهران شهر اخلاق...!
[ خوش مزه ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت0:10 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:






