تبليغاتX
 آزاد مرد اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
آزاد مرد
غلام همـّت آنم که زیر چرخ کبود .::|::. ز هرچه رنگ تعلّق پذیرد"آزاد"است!
آزاد مرد

.:: هـان! تا که سر رشته خـود گم نکنی! ::.
.:: خــود را، زبرای نیــک و بــد گم نکنی! ::.
.:: رهـــرو تــویی و راه تــویی مـنزل تــو! ::.
.:: هشدار! که راه خود به خود گم نکنی! ::.
.....::"شيخ شهاب الدين سهروردي"::.....

-------------------------------------------------

*** اينجا هيچ محدوديتي براي دوستي و تبادل لينك نيست. لطفا براي لينك كردن اجازه نگيريد. در صورت تمايل لينك كنيد و خبر بدهيد تا من هم دوستي خود را اعلام كنم :)


نخستين برگ | بايگاني | قاصدك

امکانات
نگار و سخن روز


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
كتابخانه ي من
ابزارها





Powered by WebGozar

پشتيباني
Powered by
Blogfa.com
زندگی...
درودی تازه و دوباره و دگرگون شده به همهء دوستان عزیزم!

در ابتدا یک پوزش بزرگ و رسمی به خاطر این تأخیر و تنبلی در به روز رسانی وبلاگ. البته امیدوارم شرایط مرا درک کرده باشید. بعد هم اینکه آمدن سال نو را البته کمی دیر، به همه شادباش می گویم و برای همهء دوستان خوب و بدم! آرزوی خوشبختی و شادی و پیروزی میکنم!

خوشبختانه پدر خوب و فداکار و عجیب! بنده هم از یک عمل جرّاحی سخت و سنگین، به سلامت عبور کردند و الآن هم در حال گذران دوران نقاهت هستند.

در این میان بد نیست این را هم بگویم: این مدتی که نبودم، دوران بسیار سخت و جانفرسایی را گذراندم... بسیار سخت... آنهایی که باید بدانند، می دانند و می فهمند چه می گویم... بیشتر توضیح نمی دهم تا این جریان رازی بماند برای همیشه...!

و امّا خوشحال کننده ترین موضوعی که دلم می خواست در موردش بنویسم و فرصت نشد، می دانید چه بود؟ زیاد فکر نکنید. چون خودم می گویم٬ آزادی اکبر گنجی... باور کردنی نبود... هم آزادیش و هم آن چهرهء عجیبش در هنگام آزادی. اوّلین باری که این خبر را خواندم، جلوی دکّهء روزنامه فروشی بودم و یک چهرهء عجیب بر صفحهء اوّل روزنامهء اعتماد توجّهم را به خود جلب کرده بود. ابتدا نشناختم... امّا با خواندن مطلب کناری فهمیدم لب خندان چه کسی در میان آن ریشهای ژولیده به من انرژی می دهد! آری! خودش بود... اکبر... احساس دوگانه و متناقضی داشتم. از طرفی خوشحال از آزادی و سر بلندیش و از طرف دیگر ناراحت از اینکه آزادگی در این کشور و با این حکومت، چه هزینهء سنگینی دارد. فکر می کنید ما از پس چنین هزینه هایی بر می آییم؟! واقعا اکبر عاشقی صادق است و این را اثبات کرد که:

"به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق   ...   مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش!"

کاش کمی بیاموزیم و عمل کنیم...!

بدرود...!


[ همگانی ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


قالب اين وبلاگ رو با استفاده از
قالب ساز آنلاين طراحي كردم
©2008 All rights reserved.