" فمینیسم "
می دانم در دنیا بحث داغ و جنجال بر انگیزیست و در ایران هم یک شهر وجود دارد پر از آدمهایی که پشت این واژه مشغول فعالیتند. نام این شهر را همه می دانیم: "بلاگستان"
من آدم بی انصافی نیستم. می دانم که بر جنس زن جفا زیاد رفته و حقوقش به حدّ بی نهایت پایمال شده و می شود. امروز دیدگاه خودم را در مورد " فمینیسم " ایرانی بیان می کنم. می خواهم بگویم که شدیدا" از هر نوع جنبش حق خواهانه استقبال می کنم و حاضرم در حدّ توان در این گونه فعالیتها شرکت داشته باشم. امّا از دیدگاه شخصی با قرار گرفتن در قفس هر گونه ایسمی مخالفم. در وبلاگ یکی از دوستان نوشته ای را خواندم که زمینه ساز بحث مختصری در این رابطه شد. این دوست عزیز در جایی فرمودند که " منظورت از خودمان بودن را کاش واضح تر بیان می کردی" و در جای دیگر اینکه "چرا فکر میکنی اگر کسی ادعای فمینیست بودن کرد ادعای عقل کلی هم داره؟ ". سپس اینگونه نتیجه گیری کردند که "به عقایدت احترام میزارم ولی فکر میکنم تو هم تا حدودی گرفتار افکار سنتی جامعه مون شدی که با هر نوع ایسمی مخالف هستند".
قاضی نیستم که بخواهم کسی را محکو م کنم. ولی محض دفاع از دیدگاهم لازم می دانم چند نکته ای را به پیشگاه این دوست عزیز تقدیم کنم.
۱. گمان می کنم پاسخ پرسش دوم خود را با این نتیجه گیری که کردید٬ گرفتید. ظاهرا اگر کسی با هر گونه ایسمی و به ویژه فمینیسم مخالف باشد٬ ( که البته مخالفت بنده هم با اصل جنبش نبوده و نیست) به طور قطع و یقین گرفتار افکار سنتی شده و مخالف هر گونه پیشرفت و آزادی و رابطهء جنسی دو طرفه و ... شاید هم مخالف انسانیت باشد. آیا این دید درست است؟
۲. اگر بخواهم دلایل مخالفت خود را با قرار گرفتن در قفس هر گونه ایسمی بیان کنم٬ یادداشت طولانی را می طلبد که در حوصلهء این بحث نیست. فقط به این نکته بسنده می کنم که هیچ انسان آزاده و حق خواهی حاضر نمی شود خود را محدود به قواعد و اصول تعریف شدهء یک انسان معمولی دیگر کند. البته در مورد این گونه ایسمها که این نکته بسیار بیشتر صدق می کند. چرا که این اصول و قواعد توسط یک عده بیگانه با فرهنگ و اخلاقیات این مردم تعیین شده است. ممکن است برای فرهنگ خودشان مؤثر باشد٬ اما بعید است به کار این مردم با فرهنگ مخصوص خودشان بیاید.
۳. مخالفت من با فمینیسم به ویژه از نوع ایرانیش٬ چند دلیل دارد. اول همان است که خودتان گفتید٬ یعنی اینکه در ازای این ظلمی که به زنان رفته٬ به جای آگاهی دادن به زنان و حتی مردان و به جای اینکه با درک و شعور و مهربانی و عشق به انسانیت به مبارزه با افکار غلط بپردازند٬ راه فحاشی و تمسخر جنس مرد را پیش گرفته اند و می خواهند همهء این بدبختی ها را متوجه مردان کنند. بدون پذیرفتن این نکته که حتما زنان در طول تاریخ ضعفهایی از خود نشان داده اند که آنگونه با ایشان برخورد شده و می شود. در ضمن اکثر اینها هم خود را علامهء دهر می دانند و حتی گاهی یکدیگر را به باد تمسخر و ریشخند می گیرند٬ چه رسد به دیگرانی مانند ما واپس گراها...! بعد اینکه قریب به اتفاق فمینیسمتها دین را بزرگترین عامل بدبختی زنان می دانند و خیلی از آنها به همین خاطر به انکار دین و گاهی هم به انکار خدا می رسند و البته به گمان بنده به شدت اشتباه می کنند. طبیعی است که در این راه می خواهند به یکباره همهء فرهنگ و تاریخ و تمدن مارا زیر سؤال ببرند که البته در اینجا هم گمان می کنم راه درستی را در پیش نگرفته اند.
بودن اشکال در فرهنگ به این معنی نیست که ما اجازه داریم بدون توجه به سطح آگاهی و درک و سواد مردم در هر زمانی٬ همه را به باد فحش و بد و بیراه بگیریم.
بحث بی پایانی است٬ فقط می خواهم حرف یکی از همین عزیزان وبلاگ نویس فمینیست را که درد دل من هم هست بخوانید. البته بهتر است که این Lady feminist هم توصیه های خودش را به کار بگیرد و به قول آقایان امامان جمعه!!! اول از همه به خودش توصیه کند و بعد به دیگران.
_________
پ ن: شرمنده، موجود نمی باشد!!!
[ همگانی ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت18:10 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:
اگر تا به حال به خدا اندیشیده ای،
اگر تا به حال به او شک کرده ای،
اگر تا به حال به انکارش رسیده ای،
اگر بعد این حالات احساس خوبی نداشتی،
اگر باز هم مشتاقی که در این مورد بدانی ...
اگر می خواهی بزرگترین اشتباه بشر بعد از قرون وسطی را از دیدگاه یک فیلسوف آمریکایی بدانی،
اینجا و سپس اینجا را حتما" بخوان!
اگر به آن اشتباه بزرگ پی بردی، بردی...!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن: قضاوت با خودتان است. نظر بنده هم باشد برای وقتی که خودم چیزی فهمیده باشم...!
[ همگانی ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت17:5 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:







