تبليغاتX
 آزاد مرد اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
آزاد مرد
غلام همـّت آنم که زیر چرخ کبود .::|::. ز هرچه رنگ تعلّق پذیرد"آزاد"است!
آزاد مرد

.:: هـان! تا که سر رشته خـود گم نکنی! ::.
.:: خــود را، زبرای نیــک و بــد گم نکنی! ::.
.:: رهـــرو تــویی و راه تــویی مـنزل تــو! ::.
.:: هشدار! که راه خود به خود گم نکنی! ::.
.....::"شيخ شهاب الدين سهروردي"::.....

-------------------------------------------------

*** اينجا هيچ محدوديتي براي دوستي و تبادل لينك نيست. لطفا براي لينك كردن اجازه نگيريد. در صورت تمايل لينك كنيد و خبر بدهيد تا من هم دوستي خود را اعلام كنم :)


نخستين برگ | بايگاني | قاصدك

امکانات
نگار و سخن روز


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
كتابخانه ي من
ابزارها





Powered by WebGozar

پشتيباني
Powered by
Blogfa.com
عشق!
                                        عشق!                            *
امشب از یاد تو دیوانه شدم
پیشه ام اینجا شده از عشق سرودن

عشق یعنی خفقان
وسوسهء مهر به زنجیر کشیدن

عشق یعنی دل من
دور شدن
از همه خونواره شنیدن!

عشق یعنی شب و روز
آه کشیدن
خواستن
دیدن و هجران طلبیدن...!

عشق یعنی باد بودن
همه عمر از پی معشوق دویدن

عشق یعنی نرسیدن
سوختن
تا به ابد زجر کشیدن...!

عشق یعنی سر سودایی مطرب
پیله ای دور خود از آبی و آهنگ تنیدن...!


[ ديوان آزادمرد! ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

غروب دلتنگی!
ای موج! قلب تخته سنگ گرفته است!تخته سنگی بود و دلتنگ!
در غروبی سرد!
موجی بود!
هنگام آمدنش شور و شادی و دلهره می آورد!
آمد!
آمد به روی تخته سنگ که پایدار بود!
ولی ساکن و نظاره گر!
غرق در آبش کرد!
غرق در صافی و صداقت!
غرق در عشق!

غرق در عشق!

آری٬ برخوردی بود و جدایی!
آری٬ رفت!
تخته سنگ را تنها گذاشت!
گناهی نداشت!
تخته سنگ هم تنهایش گذاشت!
گناهی نداشت!

چون او موج بود و رفتنی!
تخته سنگ هم ساکن و محکوم! 

تخته سنگی بود و دلتنگ!


[ خود خودماني ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شهود!
نمی دانم تا به حال چه قدر به زندگی اندیشیدی. داستان پیچیده ایست و غیر قابل درک...
مدّتهاست که در تردید به سر می برم و عمیقا به دنبال آرامش فکری هستم، امّا نمی شود که
نمی شود... خودم را شدیدا با کار مشغول می کنم تا بلکه کمی از این درگیری ذهنی آزاد شوم،
امّا ظاهرا تا من هستم، این دل مشغولیها نیز با من خواهند بود...!

شوخی که ندارم، حقیقتا خدا چیست؟ آیا می شود چنین موجودی را اثبات یا رد کرد؟ آیا این اثبات
و ردها باید موروثی باشد و یا تحقیقی؟ من به دنبال پاسخ این سؤالات هستم و گمان نمی کنم به
این زودیها به نتیجه برسم. بی گمان در این وضعیت نمی توانم پایبندی به هیچ یک از اصول دینی
داشته باشم، یعنی پشت کردن به ۲۳ سال از عمرم! یعنی قرار گرفتن در یک وضعیت سخت و
دهشتناک و پر از تردید! نمی دانم چقدر از حرفهایم را لمس می کنی، فقط می گویم که حتّی دیگر
دستم به قلم نمی رود! به این خاطر که باید خودم را، انسان را، جهان را، همه و همه را باز شناسی
کنم و بدانم که برای چه به وجود آمدم و باید چه کنم!!!

فکر می کنی کمکی از دستت بر می آید؟!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن.۱: نینوای حسین علیزاده را گوش کردی؟ در همان حال چیزی نوشتی؟ آن هم با این وضعیت روانی؟
پ.ن.۲: خواهش می کنم اگر خواستی کمکی کنی یا نظری دهی، از آن حرفهای کلیشه ای و تکراری که روزی هزار بار به گوش
همهء ما می خورد، نزن! حرف بزن! حرف جدید...


[ خود خودماني ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


قالب اين وبلاگ رو با استفاده از
قالب ساز آنلاين طراحي كردم
©2008 All rights reserved.