در نوشتهء "روزه" درد دلی را با شما دوستان عزیز بیان کردم. برای این نوشته، جناب "." که خود را معرّفی نکردند، دیدگاهی داشتند که عینا ملاحظه می فرمایید:
" هاها... آخر جوسازی بود! آخه یوگا چه ربطی به روزه داره؟ کجاشون بهم می خوره؟ تو که می دونی، روزه به چه دردی می خوره؟ تازه مگه اصلا چند درصد مردم دنبال ادیان عصرنو (new age) می رن؟ دین مال خره، معنویت هم چیز بی معنی ست. آدم مواد هم بزنه خمار می شه، اون هم معنویته؟ شاید هم باشه، بیخود نیست حزبلایی که مرید زیاد دارن بیشتر مواد هم می زنن.
اگر هدف «انسان بودن» و مهربانی هستش چرا باید گشنگی کشید؟ چرا نباید دوش گرفت؟ چرا یک ماه فقط؟ این حرف ها الکی هستن. رمضان تلاش محمد برای تقلید از ادیان مجاور بوده. چیزهای احمقانه و جاهلی هم زیاد در اسلام وجود دارند که توضیح ساده تری از اون چه تصور می شه دارن. در ضمن چرا وقتی دیگران تلاش می کنن فرقه ای ایجاد کنن می شه حرکت من درآوردی؟ یک بار حساب نکردی محمد این مسخره بازی ها رو از کجا آورده؟ جالبه شما برای عقاید خودتون احترام می خواهید، اما عقاید دیگران رو مسخره می کنید! "
من واقعا قدرت پاسخ دادن به جناب "." عزیز را ندارم و اگر هم داشتم نشانی برای مراجعه نبود، فقط برای رفع شبهه چند نکته را یاد آوری می کنم:
1. شما که اینقدر محکم و پایدار از عقاید خود می گویی و دینداران را خر خطاب می کنی، کاش یک آدرسی از خود می گذاشتی تا جوابت را هم بگیری، نه از من، بلکه از همان دینداران...!
2. من به هیچ وجه قصد جوسازی نداشتم و فقط یکی از چیزهایی که خیلی ناراحتم می کرد را نوشتم و این فقط و فقط یک درد دل بود، نه بیشتر...!
3. من ابدا منکر خوبی های یوگا و ... نمی شوم ، امّا نمی توانم شگفت زدگی خود را از خر دانستن کسانی که به دین احترام می گذارند توسّط کسانی که خود به مکاتب بسیار بی پایه و اساس تر از دین عمل می کنند، پنهان کنم...! در نتیجه قصد تمسخر نداشتم عزیز!
4. بنده نه حزب اللهی هستم و نه خودم را آدم مذهبی می دانم، چون واقعا مذهبی رفتار نمی کنم و به دنبال دین حقیقی و همان دین اصلی هستم، امّا این را می دانم که بیشتر حزب اللهی ها مواد مصرف نمی کنند و مشکل آنها فقط این است که چشم و گوش خود را بیش از حد می بندند! در مقابل کسانی هم هستند که حاضرند تمام چیزهایی را که بر ضدّ دین و دیانت و معنویّت می شنوند، چشم و گوش بسته قبول کنند تا خود را متجدّد نشان دهند.
5. گفتی چرا باید گشنگی کشید؟ من در حدّ سواد ناچیزم می دانم که که این گرسنگی سود بسیار دارد برای کسی که می داند چه می کند و امثال این گرسنگی در دین و همهء مکاتب بسیار است که با تحمّل سختی ظاهری به پلّه های گوناگونی از لذّت روحی می توان رسید. گفتی چرا نباید دوش گرفت!!! جلّ الخالق؛ این را دیگر چه کسی گفته؟ من مطمئنّم که این گفته را تو دوست عزیز از پیش خودت نگفتی و این را از کسی شنیدی که یا کم اطّلاع بوده و یا برای معکوس جلوه دادن دین این حرف را زده. من که تا به حال از هیچ دینداری نشنیده ام و نخوانده ام که هنگام روزه داری، نباید دوش گرفت!
۶. همه می توانند هر وقت که بخواهند انسان و مهربان باشند، امّا این ماه فرصتی است که همه با هم و یک ملّت و یک جمعیت ۱.۲۰۰.۰۰۰.۰۰۰ نفری خوبیها را به هم هدیه کنند و به احترام این روزه رعایت بسیاری از نا ملایمات را بکنند و در حقیقت تمرین انسانیت کنند. اصلا من رمضان و روزه را برای همین چیزها دوست دارم. و گرنه این را هم مثل بسیاری از دستورات دیگر، بی ارزش قلمداد می کردم. در ضمن شما هم اگر راهی یافتید برای این که همهء مردم برای همیشه خوب باشند و انسان واقعی را به نمایش بگذارند، بگویید و مطمئن باشید که من جزء اولین کسانی خواهم بود که از پیشنهاد شما استقبال می کنند.
۷. چیزهای احمقانه و جاهلی بی شک زیاد است و من هم منکر این قضیه نیستم، امّا نه در دین، بلکه در خرافاتی که باز هم من در آوردی هستند و فقط برای تحمیق و استثمار توده ها به وجود آمده اند و به نام دین به خورد مردم داده می شوند.
۸. با همهء این حرفها، اعتراف می کنم که سوادم بسیار پایینتر از حدّی است که بخواهم دین و مکاتب و فرق گوناگون را تجزیه و تحلیل کنم. اینجا هم یک گوشهء بی نهایت کوچک از دنیای مجازی است که من عقاید و درد دل هایم را برای هم نوعانم به اشتراک می گذارم برای همین گفت و گوها تا بلکه چیزی بیاموزم و از این بی سوادی و سر در گمی رها شوم.
در پایان اگر به کسی توهین و یا عقاید کسی را مسخره کردم، همینجا پوزش رسمی خود را اعلام میدارم.
خدا نگهدار همهء ما!
[ همگانی ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت20:45 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:
پسر را می بردند...
پدر از دیدن فرار کرده بود...
مادر چون ابر اشک می ریخت...
خواهر چشمانش را به راه دوخته بود...
برادر کوچک با همهء دلخوریها بغضش ترکیده بود...
امّا این برادر بزرگتر بود که مثل همیشه گریه اش می گرفت و اشک نمی ریخت! چون بزرگتر بود و باید به همه دلداری می داد...!
داشت منفجر می شد، از این بغض تلخ...!
[ دل نوشته ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت1:22 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:
این که یک عدّه نمی دانند معنی رمضان و روزه چیست و فقط برای حفظ رسوم یا از روی عادت روزه می گیرند و عدّه ای دیگر به همین دلیل، همهء آنهایی را که روزه می گیرند و اصول و قواعد این ماه را رعایت می کنند، به باد تمسخر و پوز خند می گیرند و همهء آنها را متّهم به جاهلیت و امّلی می کنند!
واقعا تلاش همه برای انسان بودن و مهربان رفتار کردن و خوب زیستن، دلیل خوبی برای روزه گرفتن و به رمضان احترام گذاشتن نمی تواند باشد؟
مطمئنّم همینهایی که من و توی روزه دار را به آن صفتهای عجیب و غریب متّهم می کنند، خودشان برای رسیدن به هدفهای بسیار پست تر و کوچک تر از آنچه گفتم،حاضرند به قوانین هر دروغگوی بویی از انسانیت نبرده ای عمل کنند...! خیلی هم اگر فکر کنند، شاگرد یکی از مکاتب مجهول الهویهء جدید می شوند. مکاتبی که توسّط آدمهایی به وجود آمده اند که از دین فرار کردند و بعدها متوجّه شدند بدون معنویت نمی توان زندگی کرد و به خاطر همین، با روشهای من در آوردی که هر انسانی می تواند برای خودش ایجاد کند، سعی در جذب همین افراد خود باخته با شکل و شمایل جدید می کنند!
راستی، تا به حال از مدیتیشن و ریلکسیشن و یوگا و ... چیزی شنیدی؟ فکر می کنی اینها برای چه به وجود آمده اند؟
[ دل نوشته ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت23:32 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:
چه گویم که... همه اش می آییم بی خیال این سیاست بی پدر و مادر شویم، امّا گویی این حرامزاده دست از سر ما بر نمی دارد. در این وانفسا که چشم امّیدی به هیچ کدام از این اهالی سیاست نمی توان دوخت، در این هالهء ابهام و سیاهی که حقّ و حقیقت در پشت هزاران افراط و تفریط و سفسطه و تحریف و خرافات پنهان شده است، تنها امیدمان به جویندگان حقیقت است که هزاران سختی و بی مهری را به جان خریده و از سوی مسلمان و کافر، طرد شده اند...
همانهایی که سر گشتگانی چون ما را لااقل راهنمایی هستند بس دلسوز و مهربان...
امّا...
عقده هایی که در دل دشمنان شرافت و راستی از هر چه راستگو و آزاده ایجاد شده، به راحتی اجازهء حرف زدن به اینها نمی دهد، حتّی اگر این بیچاره های از همه جا رانده در گوشهء تاریکی از این دنیای دهشتناک غیر از وطن مشغول به پژوهش و جستجو باشند...!
بلی!
باز هم استادی دیگر اسیر این سنگهای انسان نما شده است، استاد احمد قابل، صاحب وبلاگ شریعت عقلانی که از دست این نامردمی ها به کشور دوست و همزبان، تاجیکستان سفر کرده و آنجا را برای راحت پژوهیدن و آزاد نوشتن انتخاب کرده بود، بعد از مدّتها به خاک مظلوم پارس سفر کرده و هنگام بازگشت به ایشان می گویند که ممنوع الخروج شده است...! بله! مصداق در وطن خویش غریب...!
گویی درد و رنج و نا مرامی و بی مهری دست از سر بعضی ها بر نمی دارد. حالا باید بنشینیم و ببینیم که ایشان را با چه اتّهاماتی به چه مجازاتهایی می رسانند...
به قول عارف:
داد!
داد!
عارف با داغ دل زاد!
داد ای دل!
داد...!
[ همگانی ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت0:39 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:
چرا اینقدر بی تابی؟
منتظری تا نگاههایمان به هم بیفتد تا با آن چشمان بی رحمت خرد و خرابم کنی؟
زهی خیال باطل!
آنقدر نمی بینمت تا در حسرت نگاه نیازمندم بمانی!
بمانی و بمیری...!
[ دل نوشته ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت10:30 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:
واقعا زمان جنگ در سنّی نبودم که بتوانم شرایط را درک کنم. ولی الآن به این نتیجه رسیدم که بیشتر از ۶ سال، جنگ بی ثمری داشتیم. یعنی هزاران انسان کشته شدند برای هیچ... میلیاردها تومان خسارت برای هیچ... واقعا چرا؟ (نمی گویم حتما همینطور است، ولی من تا الآن به چنین نتیجه ای رسیدم!!)
*خفقان!
تا به حال پیش آمده که بخواهی موضوعی را بدانی، ولی نشود یا نتوانی و یا نگذارند بدانی...؟! در این حالت چه حسّّی داشتی؟
*بدون شرح!
ما جوانان ایرانی در نوع خود بی نظیریم. چرا؟ چون ممکن است چیزهای بسیار خوبی دم دستمان باشد، ولی چون از خودمان بدمان می آید، از همه چیز خودمان هم متنفر می شویم. حالا اگر همین چیز خوب را با روش دیگران یا از دست دیگرانی که از ما بهترانند، بگیریم، برایمان از طلا هم ارزشمند تر می شود...!
*ناراحتم!
در صفحهء جوان روزنامهء ایران (که یکی از خوانند گان ثابتش هستم) مطلبی را خواندم که بسیار ناراحتم کرد. نویسنده قصد داشت تا اختلاف بین نسل قبل و نسل جدید را تشریح کند و به هر دو نسل بگوید که می شود به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کرد. خب اینها همه تحسین بر انگیز بود، امّا جایی نوشته بود که "ما كه با صداى جنگ و بمب آمديم روى زمين چرا بايد چهچهه گوش بدهيم و حال بكنيم. اى آقا مگر ما با صداى چهچهه بلبل ها بزرگ شديم؟ ما با صداى اره برقى و بوق ماشين ها زندگى مى كنيم... ما... ما... مانسل دوبس دوبس هستيم نه هآى... هآى.... چرا بايد شبيه شما باشيم، بزرگترها!!!". آخر کدام کارشناس فرهنگی گفته که علایق هنری مربوط به نسل می شود؟ یعنی اگر بنده از نسل جدیدم، باید از موسیقی اصیل ایرانی متنفّر باشم و از صبح تا شب به قول این جناب "دوبس دوبس"کنم!!! کاش لا اقل در مورد مسائل هنری جزمی صحبت نکنیم...!
[ همگانی ] نامه به آزاد مرد نوشته شده در ساعت2:52 توسط آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید:







