تبليغاتX
 آزاد مرد اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
آزاد مرد
غلام همـّت آنم که زیر چرخ کبود .::|::. ز هرچه رنگ تعلّق پذیرد"آزاد"است!
آزاد مرد

.:: هـان! تا که سر رشته خـود گم نکنی! ::.
.:: خــود را، زبرای نیــک و بــد گم نکنی! ::.
.:: رهـــرو تــویی و راه تــویی مـنزل تــو! ::.
.:: هشدار! که راه خود به خود گم نکنی! ::.
.....::"شيخ شهاب الدين سهروردي"::.....

-------------------------------------------------

*** اينجا هيچ محدوديتي براي دوستي و تبادل لينك نيست. لطفا براي لينك كردن اجازه نگيريد. در صورت تمايل لينك كنيد و خبر بدهيد تا من هم دوستي خود را اعلام كنم :)


نخستين برگ | بايگاني | قاصدك

امکانات
نگار و سخن روز


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
كتابخانه ي من
ابزارها





Powered by WebGozar

پشتيباني
Powered by
Blogfa.com
بر فراز ابرها...!

سلام به تو دوست خوبم

الآن که این یادداشت را می نویسم، ساعت 19:25 روز سه شنبه 11/05/1384 هست. من در یک خانهء جنگلی در یکی از ارتفاعات زیبای شمال ایران نشسته ام. کاش اینجا بودی و بالای ابرها بودن را حس می کردی. چشم اندازی زیبا با بی نهایت قلّه و درّه و درخت و ابر...!

من یکی از بهترین روزهای زندگیم را سپری می کنم. اصلا نمی توانم اینجا را برایتان توصیف کنم، شاید عکسها، گوشه ای از این زیبائی را نشانت دهند...!

 امروز ذهنم از هر نگرانی آزاد بود و فرصتی پیش آمد تا حسابی بیاندیشم و زندگی را با تمام زیبائیهایش  در آغوش بگیرم!

من امروز بعد از مدّتها با پروردگارم به گفتگو نشستم. در یک جلسهء کاملا رسمی!!!

ای آفریدگار من؛ آیا هست کسی که این همه بزرگی و زیبائی را ببیند و تو را به یاد نیاورد؟

کاش برای همه این فرصت بود که اینگونه ببینند و بیاندیشند!

اینجا آنقدر احساس کوچکی می کنی که دیگر درشتی و نا مهربانی در برابر آفریده های خدا برایت بی معنی و عجیب می شود.

می دانی چرا؟ چون قدرت آفریدگار را با پوست و گوشتت حس می کنی و به نا چیز و بی مقدار بودن نا مهربانی های انسان در برابر این همه مهربانی خداوند پی می بری! مهر بانی که با پیوستن به آن، خود نیز جزئی از آن می شویم.

امروز برای ثانیه هایی آرزو کردم که بمیرم و دیگر به آن دنیای پر از نیرنگ و نا جوانمردی باز نگردم، ولی...

ولی دوست تلنگری زد و به یادم آورد که زندگی زیباست، اگر زیبا باشی و زیبا ببینی...!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

۱. اینها را همانجا نوشتم و باید زودتر در وبلاگ می گذاشتم، امّا فرصت نبود.

۲. از یک گوشی همراه نمی توان انتظار عکسهای با کیفیت بیشتر از این را داشت، ببخشید! 


[ خود خودماني ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

*شب عشق*
این شعر را دقیقا دو ماه پیش در یک شرایط خاص گفتم و در وبلاگ قبلیم گذاشتم.

گفتم شاید بد نباشد که بعضیها اینجا این شعر را ببینند...!

              *شب عشق*

باز هم شب شده سر داده دل آواز

باز در فکر توام

می زنم از دشتی و افشاری و هر گوشه بر آن ساز!

مضراب کند عشوه و هم ناز

باز مرغی شده دارم سر پرواز

کجايی همه شب فکر وصال تو در اين سر شده يک راز

مرگ آمده نزد من و بس زنده شدم باز

از عشق تو هرگز نشوم خسته که اين سير

چون نقطه سر خط شده پايان غم و وصل تو را گشته سر آغاز!

رخت را بنما بر من بيچارهء تنها

تو محبوبهء طناز

که در جنگ غم و شادي مطرب

تو فرمانده ای و بنده چو سرباز...!


[ ديوان آزادمرد! ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

جشنوارهء بی برنامه
قرار بود روز سه شنبه در گرگان جشنوارهء موسیقی برگزار شود و گروههای نوازنده٬ هنر خود را در برابر مردم هنر دوست٬ محک بزنند.

اما ۲ اتّفاق جالب که دوّمی شدیدا موجب شگفتی و ناراحتی است:

۱. روز اول قبل از شروع برنامه٬ برق تالار فخرالدّین اسعد گرگانی قطع شد و بعد از کلّی سر کار گذاشتن مردم٬ ( والبته درست در زمان تبدیل شدن تالار به سونا بخار) اعلام شد که بر نامه یک روز عقب می افتد. حال چطور  مسئولان تالاری با این شهرت و اعتبار٬ نتوانستند چاره ای برای این مشکل بیندیشند٬ خدا می داند!!! ( یعنی ممکن است که این تالار موتور برق نداشته باشد؟!)

۲. روز دوّم در حین اجرای برنامه٬ نوبت به گروهی رسید که اکثریت آن را هموطنان بهایی تشکیل می دادند. از قضا این گروه در یک جشنواره کشوری که داوران آن را موسیقیدانان بزرگی همچون آقای پیر نیاکان تشکیل می دادند٬ مقام اول را به دست آوردند و در پی این سابقه٬ سرپرستان بعضی گروههای معلوم الحال که با انواع روشهای عوامفریبانه سعی در جلب مخاطب ( بیشتر جوانان) دارند٬ بهایی بودن این عزیزان را چماقی کرده و بر سر آنها می کوبند تا مانع از اجرای برنامه از سوی آنها شوند. بعضی وقتها برای رسیدن به پیروزی٬ بعضیها چقدر پست می شوند! حالا جالب اینجاست که مسئولان حراست از جمله یک آقای روحانی هیچ مخالفتی با این برنامه نداشتند٬ ولی این آقایان هنر دوست که همیشه در پی اعتلای هنر سرزمین خود ( بخوانید جیب مبارک) هستند٬ داد وا اسلاما سر دادند و چنان آشوبی به پا کردند که جناب بن لادن هم از انجام آن عاجز بود. حال اینکه اینها چقدر به اسلام اعتقاد داشتند و اصلا اجرای برنامه هنری چه ربطی به کیش و آیین هنر مند دارد٬ بماند...!

بله٬ اینگونه بود که تن مرحوم فخرالدّین اسعد گرگانی در گور لرزید و حسابی بعضی از هنرمندان و هنر دوستان واقعی!!! مورد نفرین این جناب عظیم الشان قرار گرفتند...!  


[ همگانی ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

مادر
سلام مادر عزیز تر از جانم

هیچ کاری برای جبران این همه محبت که در حقم کردی٬ از دستم ساخته نیست!

چه سختیهایی که فقط به خاطر من تحمل کردی!

کاش همهء روزها روز تو بود تا من همیشه قدر تو را می دانستم.

مادر خوب من٬ روزت مبارک...!


[ خود خودماني ] نامه به آزاد مرد *مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


قالب اين وبلاگ رو با استفاده از
قالب ساز آنلاين طراحي كردم
©2008 All rights reserved.